تبليغاتX
زمزمه

ما انسان ها می تونیم همدیگر را دوست داشته باشیم و عاشق هم باشیم و این بستگی به نحوه قرار گرفتن ما آدم ها کنار یکدیگر داره .. فاصله مهمه و نباید خیلی زیاد باشه که اون اثر بوجود اومده را  از بین ببره ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 13:22  توسط سکوت  | 

 با اینکه درس دارم ولی الان به خودم گفتم که بیام و یلدارو بنویسم و بعد برم سر کارم . دو ساله که شب یلدا خونه تنها موندم می تونستم با خانواده برم ولی ته دلم دوست نداشتم برم .تنها حس تنها ماندن و خلوت کردن   ...  برای اینکه بدونید جریان یلدایی که می نویسم چیه به وبلاگ داستانک که توی لینکمه مراجعه کنید . از ابوذر هم به خاطره اینکه من ودعوت کرد ممنونم.

1-رک بگم آدم خشک و سردی هستم برخلاف درونم که پر از احساسه و اینکه نمی تونم و بلد نیستم این احساسات و بروز بدم ناراحتم . اگر احساسی سرکوب بشه در درونم اون احساس را به حالت منجمد نگه می دارم.

2- اگر روزی دلم بشکنه( البته اجازه نمی دهم به راحتی شکسته بشه) آهم می گیره .( از روی تجربه می گم نمی دونستم در این مورد خدا زود جوابشون و میده).  

3- می فهمم ولی رو نمی کنم .فکر کنند خنگم ، چه اهمیتی داره.

4- همیشه آرزو(حسرت) داشتن مادربزرگ  و یک برادر را داشته و دارم.

5- 10 ساله که بلوز سفیدی که سوغاتی بود و نو نگه داشتم به امید  روزی که دستام خوب بشه و بتونم بپوشمش.

(هر وبلاگ نویسی که دعوت شود 5 خصیصه یا 5 نکته خاص درباره خودش را که بیشتر پنهان و خصوصی  بوده ، در وبلاگش  منتشر می‌کند . هر کسی پس از نوشتن، 5 وبلاگ نویس را برای بازی دعوت کرده و این بازی ادامه پیدا می‌کند)

ببخشید من کسی را برای دعوت کردن ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 13:26  توسط سکوت  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 10:3  توسط سکوت  | 
خیلی حرف برای گفتن بهش دارم ... شب یلدا چطور گذشت ... از فعالیت های انجمن بگم ... سوتیه یکی از  بچه های انجمن ... از یکی از همکلاسی ها... از اون خارش ها ی وحشتناک بگم.... از لطف یک استاد ... از فیلم هایی که دیدم  ... از خودم ... و ...  همش و می تونم توی یک ربع بگم ولی اونی که می خوام براش این حرف هارو بزنم وقت نداره وقت یک ربع .شایدم حوصله من و حرفام و نداره .  اونم که هیچ حرفی برای گفتن به من و نداره . شاید هیچ لزومی نداره که به حرفام گوش بده یا برام حرف بزنه .  از من هیچ توقعی نداره این نشون میده که چقدر براش مهم هستم !!! منکه حسابی گیج شدم . نمی تونم چه رفتاری باهاش داشته باشم . هست ولی در عین حال نیست .

برخوردش خیلی سرد شده خیلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 16:48  توسط سکوت  |