تبليغاتX
زمزمه
 

به فرزندم بگویید پدرت جنگید تا تو بتوانی با چشم های زیبایت دنیا را بهتر ببینی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 18:6  توسط سکوت  | 
احساس موجی را دارم که به ساحل چنگ می زند ولی ساحل او را پس می زند.از طوفان دریا می ترسم.شاید آن آرامش  آرامش بعد از طوفان باشد.می ترسم ویران کنم.                            

ای فریادرس به فریادم برس.موج خاموش بیدار شده.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 20:8  توسط سکوت  | 
یک توهین در میان جمع.نه اون جمع و نه اون آدم برای من اهمیت دارند .حالم ازشون به هم می خوره.
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:57  توسط سکوت  | 
زمزمه یک سال شد.

به آنچه که در یک سال گذشته نوشته بودم نگاهی انداختم.دلیل نوشتن هر مطلب.به آنچه گذشت.خاطرات زنده شده و....

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:38  توسط سکوت  | 
خبر آمد، خبری در راه است؛ سرخوش آن دل که از آن آگاه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:57  توسط سکوت  |