دلتنگ بارانم .... بباران....

آمین
ما حاشیه نشین هستیم .
مادرم می گوید:"پدرت در حاشیه به دنیا آمد,درحاشیه جان کند,یعنی زندگی کردو در حاشیه مرد"
من هم در حاشیه بدنیا آمده ام. ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم. برادرم در حاشیه بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است.همیشه گریه می کند,گاهی در حاشیه گریه ,کمی هم می خندد.
مادرم می گوید:"سرنوشت ما را در حاشیه صفحه تقدیرنوشته اند."......
من در حاشیه به دنیا آمده ام,در حاشیه بازی کردم.
من در حاشیه زمین زندگی می کنم.برلب آخر دنیا!
اگر من در حاشیه زمین زندگی می کنم ,پس چطور پایم برلبه زمین نمی لغزد و درعمق فضا پرتاب نمی شوم؟
از معلم پرسیدم حاشیه یعنی جه؟
گفت: حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیزی,مثل کناره لباس یا کتاب ,مثلا بعضی از کتاب ها حاشیه دارند وبعضی از کلمات کناب را در حاشیه می نویسند؛یا مثل حاشیه شهر که زباله ها را در آنجا می ریزند."
من گفتم:"مگر آدم ها زباله هستند که بعضی از آن ها را در حاشیه شهر ریخته اند؟" معلم چیزی نگفت.
قرآن ماحاشیه ندارد.هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند. من قرآن را دوست دارم.
خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.
قیصر امین پور
از کتاب بی بال پریدن
