تبليغاتX
زمزمه
وقتی آدم ها را نگاه می کنم می بینم اکثریت  در یک مسیر به دنبال هم  می دوند یعنی همه یک هدف مشترک دارند  یا فکر می کنند برای رسیدن به هدفشان از جاده ای که بقیه می گذرند باید عبور کنند . من هم به دنبالشان رفتم ولی افسوس ...نه مسیر من در این جاده نیست .این جاده را خوب آمدم سختی هم کشیدم ولی در یک ضربه ناگهانی فهمیدم مسیر اشتباه است . ایستادم ..یک مکث طولانی و برگشتم . سر جاده ای قرار گرفتم که پر از فراز و نشیب و سنگلاخ است .می ترسم ..از شکست می ترسم . باید به سختی راه بروم ولی  چیزی در این دل میگوید  درست آمدی .. قدم بردار و نترس .

احساس می کنم روی صفحه ای ایستادم که زیر آن گویی است . می خواهم بین همه چیز تعادل برقرار کنم  . همه چیز با هم . از همه چیز زندگی لذت ببرم  . فقط یک بار در این دنیا زندگی می کنم و دیگر بازگشتی ندارم . سختی در کنار لذت ... می ترسم ..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 11:50  توسط سکوت  | 

            خدایا

 

اگر تنها ترین تنهایان شوم

باز هم

 

          خدا هست

 او جانشین

 

 تمام نداشتهای من است

 

by:sara

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:41  توسط سکوت  | 

  روجا پرسید :میشه خدای خوب رو به من نشون بدی ؟ برام ازش تعریف کنی ؟ میشه به جای من ازش بپرس خدا جون چرا؟؟؟؟ و به خاطر خدا یه جواب !!!! فقط یه جواب درست ازش برام بیاری ؟

گفتی  خدای خوب در زندگیشان نمی بینم . پس به بودنش اعتقاد داری چون از چیزی که هست توقع داری خوبیش را در زندگی آنها نشان دهد . ما انسان ها از خدا توقع داریم مطابق میلمان  باشد و با کوچک ترین ناراحتی او را زیرسوال می بریم . اگر قرار بود همه چیز مطابق میل ما باشد و خدا هم به هر توقع ما پاسخ مثبت میداد . پس  اینجا این پایین چیکار می کنیم  ؟عمر انسان نزدیک به 3 میلیارد و 800 میلیون سال است , تو این چند میلیارد سال به چند بچه تجاوز شده یا چند بچه قربانیه بزرگ ها شده اند ؟  و این موضوع همچنان تا پایان دنیا ادامه خواهد داشت . هر جنگی قربانی دارد . این دنیا هم میدان جنگ است,پس طبیعی  است که قربانی هم داشته باشد  . جنگی میان انسان و ایمان و اعتقاذاتش . شاید این قربانی شدن ها برای....

 نشان دادن چهره حیوانی  بعضی انسان ها  یا  برای قدردانستن زنده ها ... شاید هزاران اتفاق افتاده تا اعتقاد تو محک زده شود .

هر قربانی یک زنگ , یک هشدار است . ولی تو این چند میلیارد سال چند نفر بیدار شدند نمی دونم .

مطمئن هستم که خدا تاس نمی اندازه تا بر اساس احتمالات این قربانیان  را تعیین کند , حتما چیزی هست .  برای پیدا کردن جواب  چراها باید اسباب بازی های تو دستمون را زمین بگذاریم و سپس قدم برداریم, اول خودمان را پیدا کنیم و سپس به دنبال خدا برویم  . در هر قدم هزاران چرا بوجود می آید و در قدم بعد چراهای  بعدی  , با این تفاوت  که چراهای بعدی جواب چراهای قبلی است. خودت را مشغول یک سوال نکن بگذار فکرت از مرزها بگذرد .سعی کن خودت را به نامحدود پیوند بزنی ,خودش جواب سوالات را می دهد ,فقط انکارش نکن .

مرگ در کمین است و وقت اندک . باید زود حرکت کنیم خیلی چیزها هست که باید پیداشون کنیم.

خدای خوب در زندگی همه وجود دارد ,مشکل چشم های ماست .   

 

 

پی نوشت  : همه آنچه را گفتم اعتقاد شخصی است . درست یا غلط با شما.

از روجا ممنونم که باعث شد بحث به اینجا بکشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:29  توسط سکوت  | 

کسی که خود فروشی می کند یک زن است نه یک مرد .

 هنگام جنگ  به زن ها و دختربچه ها تجاوز میشود  نه به مردان .

بودند و هستند خانواده های که به خاطر نیاز مالی دخترانشان را می فروشند.

در رابطه بین دخترها و پسرها  اولین ترس یک دختر  ترس از سو استفاده جنسی .

قاچاق زن ها و دختر ها .........

همه و همه به خاطر یک چیز=====>>> رفع نیاز جنسی مردان

اگر به خاطر این نیاز نبود  بچه ها مورد سو استفاده جنسی قرار نمی گرفتند. حتی در بعضی موارد  به نوزادان هم رحم نمی کنند لعنت به آن مردان

در  کدام کتابی دیدید و یا در کدام سخنی شنیدید عشق یعنی همبستر شدن که امروزه مردانی که اسمشان را مرد گذاشته اند در این مورد lecture   میدهند.

لعنت به مردهایی که تجاوز می کنند .

 لعنت به مردهایی که برای رسیدن به مقصودشان دست به هر کاری می زنند.

( در آفرینش پروردگار مشکلی نیست  چون از زن ها ومردها نخاسته برای رفع نیازشون دست به هر کاری بزنند.)

 

لاک پشت ها هم پرواز می کنند.

توصیه می کنم فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند را ببینید.

 

پی نوشت: 

من  به این موضوع اعتقاد دارم که هیچ دو نفری چه زن و چه مرد در هیچ کجای دنیا یکسان نیستند .  از قانون کلیات در مورد انسان ها استفاده نمی کنم چون انسانند نه چند تا مهره همرنگ. برای همین تصحیح کردم . امیدوارم این دفعه متوجه منظورم شوید.  

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 22:8  توسط سکوت  |